تبليغاتX
كانون فرهنگيان استان اصفهان1
فرهنگی - اجتماعی - سايت كانون فرهنگيان استان اصفهان: www.isfkafa.ir

معلم خوب

یک معلم خوب می‌سازدم (1)

من ده سال است که درس می‌دهم. در طی این مدت در مدارس دولتی، دانشگاه ها، دبستان های خاص، مدارس سواد آموزی و بازآموزی بزرگسالان کار کرده ام. کوچکترین شاگردم یک دختر 6 ساله و بزرگترین آنها یک مهاجر جامائیکایی، یک مادر بزرگ 63 ساله بود که تازه می‌خواست سواد یاد بگیرد. من حتی به بچه های معلول هم درس داده ام.
گستردگی تجربیاتم زندگی معلمی ام را غنی کرده است اما مرا از لذت همکارانم محروم کرده است: این احساس که وارد کلاس تازه ای در ترم جدید می‌شوم و می‌دانم بچه‌ها چه می‌خواهند و بهترین راه دادن آن به بچه‌ها چیست. منظورم این نیست که بدون هیچ دیدگاه و ایده ای و کورکورانه به کلاس می‌روم. در اغلب موارد وقت کافی برای جمع آوری محتوای مناسب و چیزی که بچه‌ها با آن کار کنند را دارم. اما آن چیزی که ندارم حس همانندی ای است که به معلمی دست می‌دهد که سالها در یک کلاس و یک پایه با همان درس‌ها کار می‌کنند. من فکر نمی کنم چیزی که در ترم قبل مفید بوده، این ترم هم به درد بخورد.
به خاطر وضعیت دایماً در حال تغییرم، من وقت زیادی را به فکر کردن درباره هنر و عمل معلمی، جدا از محتوای تدریس، سن بچه ها، اندازه کلاس یا برنامه آموزشی، تخصیص داده ام. هر جا که می‌روم معلم های نمونه ای را می‌بینم که دلم می‌خواهد بدانم چرا آنها اینقدر خوب هستند و چیزی که کشف کرده ام شباهت ذاتی ای معلم های خوب به هم، بدون توجه به تفاوتهای بنیادی ای مثل سبک، شخصیت، اهداف و الگوهای برهم کنش آنها با دانش آموزان است. من تا آنجا پیش می‌روم که بگویم شباهت های معلم های خوب با هم - در هر مقطع و برنامه ای - بیش از آن چیزهای مشترکی است که با سایر همکارانشان در موفقیت های مشابه دارند.
برای فهمیدن جمله پر ادعای بالا، سعی کنید این تمرین را انجام بدهید. آرام بنشینید، چشم هایتان را ببندید، و سه تن از بهترین معلمانی را که تا به حال داشته اید، در نظر بیاورید. سعی کنید به خاطر بیاورید که آنها چگونه بودند، چه شکلی بودند، چطور حرف می‌زدند و رفتار می‌کردند، کلاس و دفتر کارشان چه شکلی بود و به عنوان دانش آموز چه احساسی را به شما انتقال می‌دادند. وقتی از تصویر هر کدام آنها راضی شدید، چشم هایتان را باز کنید و به این جملات پارکر پالمر فیلسوف و آموزگار فکر کنید:
مسأله تدریس خوب، مسأله تکنیک نیست. من از دانش آموزان سراسر کشور خواسته ام که معلمان خوب خود را برای من توصیف کنند. بعضی از آنها معلمانی را توصیف کردند که دایم سخن رانی می‌کردند. بعضی آدمهایی را توصیف کردند که جز تسهیل کار گروهی کار دیگری نمی کردند و بعضی معلمانی مابین این دو را شرح می‌دادند. اما همه آنها افرادی را توصیف کردند که نوعی ظرفیت ارتباط داشتند، که خودشان را به دانش آموزان و دانش آموزان را به هم و همه را به موضوع تدریس ارتباط می‌دادند.
آیا معلمان محبوب شما هم همین وصف را دارند؟ وقتی درباره کیفیت تدریس کسی حرف می‌زنیم به جنبه هایی مانند تکنیک، محتوا و ارائه توجه داریم. ولی همه ما افرادی را می‌شناسیم که دانش بی اندازه دارند اما نمی توانند آن را منتقل کنند. افرادی که روی کاغذ طرح درس عالی ای دارند اما شاگردانشان بی حوصله و خسته می‌شوند. اگر صادق باشیم باید بگوییم که تدریس خوب کمتر به دانش و مهارت و بیشتر به رفتار ما نسبت به بچه ها، موضوع و کارمان ارتباط دارد.
معلم خوب
بقیه این مقاله به ویژگی های معلم خوب می‌پردازد. این یک تعریف جامع و کامل نیست و بسیاری از معلمان عالی فقط بعضی از این خصوصیات را دارند و بقیه آنها را با ارزش نمی دانند. این ویژگی‌ها را باید مجموعه ای از ابزارهایی دانست که به معلمان اجازه می‌دهد در کلاس ارتباط را پدید بیاورند و نگه دارند.

معلمان خوب:
• هدف دارند
• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
• تحمل ابهام را دارند
• برای ارضای نیازهای بچه‌ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند
• از ندانستن ناراحت نمی شوند
• به کارشان فکر می‌کنند
• از مدلهای مختلف یاد می‌گیرند
• از کار و شاگردانشان لذت می‌برند
معلمان خوب هدف دارند
شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می‌دهد، بر پایه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می‌خواهید بچه‌ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می‌کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه‌ها وقت می‌گذرانید و اگر می‌خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.

معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه‌ها بی تعهدی ما را حس می‌کنند و ناامید می‌شوند. ولی ما می‌توانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می‌توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می‌توانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

معلمان خوب می‌توانند با ابهام کنار بیایند
یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می‌گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می‌رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه‌ها تغییر می‌کنند و منطبق می‌شوند
آیا واقعاً می‌توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه‌ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می‌افتد خیلی خوب است، اما همه می‌دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه‌ها درس می‌دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می‌کنند.

معلمان خوب متفکر هستند
این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می‌کنند. آنها مقایسه می‌کنند و در تضاد بررسی می‌کنند، تمایزها و تشابه‌ها را ترمیم می‌کنند، دوره می‌کنند، حذف می‌کنند و ذخیره می‌کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می‌دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می‌کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می‌توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند
اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می‌دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می‌کند.
معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند
دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می‌کنید چون به یاد می‌آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می‌گیریم و ایده‌ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می‌کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم‌ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می‌توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می‌برند
این نکته بدیهی به نظر می‌رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. معلمانی که از کار و بچه‌ها لذت می‌برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه‌ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می‌شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری می‌کند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت‌ها را از دست نداده است.

 

 

دیگران آن را والا ولی بی فایده می‌دانند

سادگی ، صبر، رحم

اما برای آنان که به درون خود نگریسته اند

با سادگی در اعمال و افکار

این بی معنایی ، معنایی کامل دارد

تو به سرچشمه بودن بر می‌گردی

و برای آنها که به کارش گرفته اند

با صبوری با دوست و دشمن

این والایی ریشه هایی بس عمیق دارد

تو با بودن همه چیز هماهنگ می‌شوی

و با رحیم بودن نسبت به خودت

با هر آن چیز در جهان ، آشتی می‌کنی

 

هرکه ناموخت ازگذشت روزگار هیچ ناموزد زهیچ آموزگار

معلم خوب

درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
انسان در فرآیند یاددهی و یادگیری نیاز به یک محرک بسیار قوی دارد چرا که یادگیری و همچنین یاددهی اموری با مشقت و مرارت هستند و اگر انگیزه ای نیرومند و محرک وجود نداشته باشد انسان در این امور ابراز علاقه ای نخواهد کرد..

به طور کلی محبت وعلاقه نسبت به چیزی باعث می شود که انسان در انجام آن کار رغبت و تلاش بیشتری از خود نشان بدهد.مثلا تا عشق به مدرسه رفتن در دانش آموز وجود نداشته باشد جریان یادگیری او با اختلال همراه خواهد بود ولی آنگاه که دانش آموزان علاقمند به حضور در مدرسه باشند کم کم شرایط یادگیری برای او فراهم می شود اگر دانش آموزی با معلم خود دوست شود و به او علاقمند گردد همین علاقه زمینه مناسبی برای رشد و تعالی دانش آموز می گردد و بالعکس اگر دانش آموزی از معلمی خوشش نیاید و اظهار علاقه به او ننماید چه بسا که در آن درس ناموفق بوده و پیشرفت چندانی در آن درس نداشته باشد بنابراین باید معلم زمینه های ایجاد دوستی و رابطه صمیمی دانش آموزان را به طروق مختلف فراهم آورده و با دانش آموز همچون خواهر صمیمی یا مادری مهربان برخورد نماید تا دانش آموز نیز در ارتباط با معلم احساس راحتی نموده و این علاقه متقابل باعث ایجاد تسهیل در امر یاددهی و یادگیری گردد.


1-   ترجمه ساناز فرهنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 17:41  توسط فهیم   | 


 دولت ایران برای جلب رضایت برنامهریزان صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و هم چنین اجرای توصیههای کشورهای سرمایه داری جهت گشودن بازار داخلی و جذب سرمایههای جهانی، طرحی به نام طرح تحول اقتصادی را در دستور کار قرار داده است. به گفتهی کارشناسان دولتی این طرح برگرفته از توصیههای نهادهای بینالمللی سرمایه و کشورهای سرمایه داری است و  به گفتهی کارشناسان اقتصادی دولت، این طرح همان نظرات بانک جهانی در باره ی ایران است که در سند ارائه شده در تاریخ 30آوریل سال 2003 آمده و در اختیار جمهوری اسلامی گذاشته شده است.(1)

طرح تحول اقتصادی دولت که دراین شرایط اجرا میشود با همهی جزئیات در سند بانک جهانی ارائه شده است و دولت سعی دارد آن را با دقت اجرا کند. در سالهای گذشته برنامههای دولت در جهت حذف تعرفههای گمرکی نظیر گوشت، برنج، گوشی همراه، پارچه، کفش، لباس، پنبه و حدود 400 قلم کالای دیگر که بهتدریج صورت گرفت و شامل اکثریت کالاهای مصرفی و صنعتی میشد و کمتر کالایی مانده بود که مشمول حذف حقوق گمرکی نشود. این مسأله از توصیههای اولیهی سازمان تجارت جهانی برای ورود به آن است که در سند بانک جهانی نیز آمدهاست. علاوه بر آن مشوقهای 1+5 که در سالهای اخیر در بستهای پیشنهادی ارائه شده، همه در جهت ورود ایران به سازمان تجارت جهانی و آزادی سرمایهگذاری درایران است که از جمله، در آخرین پیشنهادها سرمایه گذاری وسیع در صنایع انرژی و فروش قطعات هواپیما وکمکهای فنی و تکنولوژیکی در جهت رونق بازار ایران است. در میان توصیههای اصلی جهت گشودن بازار ایران به روی سرمایههای جهانی یک مسأله ی بسیار مهم وجود دارد که دولت ایران برای زمینهسازی جذب سرمایهی جهانی موظف است آن را انجام دهد و آن حذف سوبسیدها بهخصوص در زمینه انرژی است. در میان توصیههای صندوق بینالمللی پول دردو دههی گذشته، یعنی از آن زمان که طرح تعدیل اقتصادی اجرا شد، مسالهی حذف سوبسیدها همواره جایگاه مهمی داشته است. دو دولت قبلی، به اصطلاح سازندگی و اصلاحات، کوشش فراوانی در حذف سوبسیدها داشتند، که بار اول با استفاده از شُوک  پایان جنگ و مرتبه ی دیگر با شُوک ناشی از اصلاحات سعی در پیشبرد این سیاستها میکردند. اما هر بار با مقاومتهای مردمی و اعتراضات و اعتصابات عقبنشینی کردند. این بار دولت میخواهد با شُوک ناشی از تحریم اقتصادی وتورم سرسامآور و سرکوب مخالفان به این مهم دست یابد. اما اساس سوبسید چیست؟ آیا دولتها چیزی از جیب مبارکشان به مردم میدهند که میخواهند آن را حذف کنند؟ آیا این صدقهسری است که دولتها به مردم ایران دادهاند و اکنون میخواهند آن را قطع کنند تا به قول دولت مردان وتئوریسینهای طرفدار بازار آزاد "مردم تنبل بار نیایند" و یا چیز دیگری است؟ در طرح تحول اقتصادی که به وسیلهی دولت ارائه شده، ارقام عجیب و غریبی از پرداخت سوبسید در زمینهی انرژی ارائه شده است، از جمله پرداخت سوبسید به برق، گاز، بنزین، و گاه آن چنان اغراق شده که گویا همهی بودجه دولت بیچاره به مردم واگذار میشود. حال ببینیم دولت هزینهی آب و برق و تلفن و گاز را چگونه محاسبه میکند که میگویند سوبسید میدهد؟

در قبضهای جدید برق آمده است که قیمت برق را کیلوواتی 70 تومان محاسبه میکنند و به گفتهی مدیر عامل انرژیهای نو؛ برق را دولت 68 تومان از تولیدکنندگان خصوصی میخرد که برای آن ها صرف نمیکند. زیرا به قول این مسؤول، آن ها نیروگاهها را خریدهاند، سرمایهگذاری کردهاند، و 70 درصد آن وام است که باید بهره‌ وامها را هم بدهند و  قیمت سوخت نیز افزایش یافته و...(2) در قبضهای جدید برق نوشته شده است: برق مصرف A ریال ، سوبسید دولتB ریال، مبلغ قابل پرداخت  Cریال. حال می خواهیم ببینیم این محاسبه چگونه صورت گرفته است؟ یک کارخانه ی برق را در نظربگیریم که میزان معینی برق تولید میکند. قیمت گذاری آن به هزینهی روز شامل سود سرمایهگذاری اولیه است که دربرگیرنده قیمت زمین، ساختمان، تاسیسات و هزینههای جاری تولید برق است.(در این جا از حیف و میلها، دزدیها و حقوقهای نجومی مدیران صرف نظر میکنیم، هر چند مبلغ عظیمی را تشکیل میدهند...) دولت وکارشناساناش برق را این چنین قیمتگذاری میکنند که اگر شرکت (دولتی) سازمان نیرو به عنوان فروشنده و یا در صورت خصوصی شده به عنوان خریدار تأسیسات) میزان سرمایهگذاری دراین بخش را محاسبه کرده و سود سرمایه وتأسیسات زیربنایی و میزان تولید برق با این سرمایه را درنظر گرفته و سپس قیمت هر کیلو وات برق را مشخص کرده است با این قیمت مشخص می شود که چه میزان میتوان از مصرف کننده دریافت کرد و با تشکیل شرکتهای دولتی میزان تولید برق را در آن شرکت با احتساب سرمایهی مشخص و با محاسبه سودآوری صاحبان شرکت برآورد می کنند. در این جا یک اشتباه عمدی و در حقیقت یک کلاه برداری در جهت غارت اموال کارگران و مزدبگیران و تمام مردم رخ میدهد و این مسأله ی مهم فراموش میشود که کلیهی سرمایهی اولیهی  تأسیسات، زمین، ساختمان و شبکه ی تولید و توزیع برقرسانی و... متعلق به مردمی است که در سالهای گذشته آن را به صورت ودیعه و غیره پرداخت کردهاند و دولتمردان امروز هیچ هزینهای از جیب خودشان بابت آن نپرداخته‌اند. بلکه تنها اموال مردم را که هیچ زحمتی  بر روی آن نکشیدهاند، در ابتدا به ثمن بخس به بخشی از مدیران خود تقدیم کردهاند و اکنون آن را به عنوان سرمایه خود به قیمت روز محاسبه کرده و سود آن را از مردم زحمتکش و مزدبگیر مطالبه می‌كنند. کارخانهی برقی که متعلق به مردم بوده و سرمایهی آن را کارگران و مزدبگیران با هزاران سختی با دادن ودیعه برق، مالیات و... در حقیقت با جان کندن پرداختهاند و با نیروی کار خود بوجود آوردهاند و اکنون همان نیروی کارمتمرکز شدهی کارگران و زحمتکشان به صورت کارخانه و تأسیسات تولید و توزیع برق در آمده، سود سهام و سرمایه را ازمردم مطالبه می کنند... اکنون این سرمایه کجاست؟ نیروگاههای برق دربورس به فروش گذارده می شود و تقدیم به سرمایه گذاران خارجی و داخلی می گردد، آن گاه سود آن را هم از صاحبان واقعی آن سرمایهها می خواهند! در حالی که برق در ایران گرانتر از کشورهای دیگر است و در بسیاری از کشورها آن قدر ارزان است که از آن به جای انرژی نفت و گاز استفاده می شود. همین مسأله درمورد تلفن نیز صادق است. تأسیسات عظیم مخابرات نیز به فروش و یا حراج گذاشته شده است و 42 درصد سهام مدیریتی آن به مبلغ 8/5 میلیارد دلار در بورس به فروش گذارده شده و طبق اخبار شرکتهای خارجی از جمله شرکت مخابرات فرانسه برای خرید این سهام اقدام کرده اند (تحریم صوری از طرف کشورهای سرمایه داری = همکاری تنگاتنگ با دولت  در غارت منابع مردم ایران) که در این صورت مدیریت مخابرات کشور به دست آن شرکتها خواهد افتاد. هم زمان مسؤولان مخابرات اعلام میکنند که سوبسید مخابرات و تعرفه ی تلفن برداشته خواهد شد و مردم باید جهت مکالمات وجه بیشتری بپردازند. در حالی که تعرفه ی تلفن درایران ارزان تر از کشورهای دیگر نیست اما مسؤولان ادعا میکنند که سوبسید میپردازند. تأسیسات مخابراتی نیز همه از پول ودیعهگذاران و مشترکین ساخته شده است و هیچ یک از دولت مردان سابق و کنونی جز غارت اموال مردم، کار دیگری نکردهاند. مطابق آخرین گزارش سازمان شفافیت وابسته به سازمان ملل، ایران در میان 180 کشور رتبه 152 را در رشوه‌گیریهای دولتی و حیف و میل اموال مردم به دست آورده است.(به گزارش تحقیق و تفحص مجلس در تیرماه گذشته مراجعه شود.) ... شرکت مخابرات چگونه قیمتگذاری میشود؟ اگر این ودیعهها به قیمتهای جاری حساب شود مسلماً شرکت مخابرات چیزی از خودش نخواهد داشت که  در بورس بفروشد...(اگر قیمت 42 درصد سهام مخابرات را که 8/5 میلیارد دلار در بورس عرضه شده است، محاسبه کنیم، سهمی کمتر از مبلغ ودیعههای یک میلیون مشترک است. اگر بخواهند اموال ودیعهگذاران را به قیمت روز به آن ها برگردانند، شرکت مخابرات به بسیاری از مردم بدهکار خواهد شد، زیرا بسیاری از طرحهای مخابرات، با اختلاس، رشوه و صرف هزینههای اضافی همراه بوده است. برای مثال دردوره وزارت آقای غرضی در دولت "سازندگی"، امتیاز فکس به 700 هزار تومان و خود دستگاه فکس، که فروشش در انحصار شرکت مخابرات بود، به 700 هزار تومان فروخته میشد. یعنی جمعا مبلغ 4/1میلیون تومان که به قیمتهای جاری مبلغ بسیار زیادی است. پس از چند سال این عمل از جانب دستگاه قضایی غیر قانونی اعلام شد. اما هیچ گاه پولهای اضافی به مردم برگردانده نشد. همین مسأله در مورد ودیعهگذاران تلفن همراه نیز صادق است. پانزده سال پیش آنان تا مبلغ 850 هزار تومان به شرکت مخابرات پرداخت کردند. این مبلغ درمراحل بعد کاهش یافت. در مراحل بعدی به 500 هزارتومان و سپس به 400 هزار تومان و در آخرین مرحله به 300 هزار تومان کاهش یافت و آن زمانی بود که شرکت بین المللی ایران سل پس از برنده شدن در رقابت سرمایهگذاری در این زمینه این ودیعه را به 75 هزار تومان کاهش داد. در حالی که در کشورهای دیگر نظیر امریکا و کانادا و هم چنین اتحادیه ی اروپا برای واگذاری خط تلفن اساساً ودیعهای دریافت نمیشود. یعنی در آن زمان که شرکت مخابرات ایران ودیعههای کلان دریافت میکرد، در کشورهای دیگر تنها حق مکالمه دریافت میشد. اگر محاسبه دریافت ودیعهای تلفن همراه را با قیمت جاری حساب کنیم، شاهد خواهیم بود که شرکت مخابرات دراین زمینه مردم را چاپیده است، بدون این که برای امروز آنان سرمایه ای ذخیره کرده باشد. اکنون رئیس مخابرات مدعی است که دولت برای هزینهی تلفن سوبسید میدهد؟ چگونه است که شرکت ایرانسل و یا تالیا با آن همه سرمایهگذاری، بدون دریافت ودیعه کلان و بدون دریافت سوبسید، سود کلان هم میبرند و هر روز شبکهی خود را گسترش داده و باز هم سودآوری دارند؟ پس شرکت مخابرات و دولت زحمت کش چه سوبسیدی  به شرکت مخابرات دولتی می پردازد؟ شرکتهای خصوصی سرمایه گذاریهای کلانی کردهاند و سود سرمایه را نیز محاسبه میکنند در حالی که سرمایه ی شرکت مخابرات را مشترکین به چند برابر پرداختهاند و اگر قرار باشد سود سرمایهای محاسبه شود، تعرفههای مکالمه شرکت مخابرات باید بسیار کمتر از شرکتهای دیگر باشد، زیرا سود سهام و سرمایه باید به ودیعهگذارانی برسد که سرمایههای آنان سالهاست دردست شرکت مخابرات است. معلوم نیست دولت از کدام سوبسید حرف میزند؟! در چه قسمت شرکت مخابرات دولت سوبسید پرداخته است و یا می پردازد؟! هیچ یک از مدیران مخابراتی تا به حال به سود آور نبودن شرکتهای مخابرات اشاره ای نکردهاند، علاوه بر آن بر طبق گزارش روزنامهها در این اواخر عده ای از مدیران رسماً اعلام کردهاند که شرکتهای مخابرات استانی به سودآوری هم رسیده اند(3) سودآوری شرکت مخابرات باعث شده که سهامداران این شرکت از طریق خرید بخشی از سهام در بازار بورس سود سرشاری هم ببرند. آیا این سود از سوبسید دولتی بوده است؟ قرار بود شرکت مخابرات پس از ورود به بورس ودیعه ی تلفن را تا 50هزار تومان کاهش دهد که این هم به معنای غارت اموال مردم است. یعنی 8 میلیون ودیعه مردم را به قیمت جاری، ناگهان به 50 هزار تومان کاهش می دهند و از آن طرف سهامداران شرکت مخابرات و شرکتهای داخلی و خارجی خریدار سهم را یک شبه صاحب میلیاردها پول می کند و این یعنی خصوصی سازی و غارت مردم و ثروتمندتر کردن سرمایه داران. معجزه سرمایه داری در جهت خصوصی کردن و کسی از طرف زحمتکشان و مزدبگیران نمی تواند از این متولیان پر زور اموال مردم بپرسد که این چپاول را با چه چیزی توجیه می کنند؟! این همان سودهای بادآورده‌ای است که نصیب بخش خصوصی یا همان افراد خاص می شود تا برای همیشه بیش از 90 درصد مردم را از حق مالکیت محروم کند تا مالکیت را به کمتر از ده درصد جامعه اختصاص دهد. خصوصی سازی در حقیقت چیزی به جز سلب مالکیت از اکثریت مردم نیست. این همان معجزه خصوصی سازی است که میلیونها صاحبخانه را حاشیهنشین می کند و در برابر مالکین زمین اطراف بزرگراهها و طرحهای عمرانی را یک شبه میلیاردر میکند. همان کسانی که با رانتهای اطلاعاتی زمینها را  قبل از اعلام طرحها به نازلترین قیمتها از صاحبان اصلی آن خریداری کردهاند. این همان معجزهی خصوصیسازی است که میلیونها نفر از کارگران ومزدبگیران را برای همیشه از دسترسی به محلههای خوشآب و هوا، ساحل دریا و رودخانه و جنگل و امکانات شهر نشینی و زندگی در محلات خوب در کنار اتوبانهای فراوان محروم کند و درعوض روز به روز به قیمت املاک مناطق خاص میافزاید. چگونه است که اموال 90 درصد مردم همواره کسر قیمت پیدا میکند و از ارزش میافتد، اما هر روز بر حجم اموال عدهای خاص افزوده میشود؟! اموال ودیعهگذاران را میچاپند و غارت میکنند، به عدهای خاص واگذار میکنند و آن عده از خواص برای بدست آوردن سود تعرفههای خدمات را بالا میبرند و دوباره ودیعهگذاران که همان کارگران و زحمت‌کشان هستند، بیشتر چاپیده میشوند.

گاز،گونه‌ای ازانرژی‌ است که مردم از آن استفاده می کنند. ببینیم سوبسید پرداختی دولت در مورد گاز چگونه است؟ مدیرعامل شرکت ملی گاز میگوید: آن دسته از مشترکان بخش خانگی که در پنج ماه پایانی سال خارج از الگوی تعیین شده مصرف کننده گاز طبیعی باشند، مشمول جریمه میشوند و قیمت گاز مصرفی آن ها بر اساس سقف بهای گاز صادراتی محاسبه میشود. اگر سری به مناطق استخراج و چاههای نفت بزنیم، مشاهده خواهیم کرد که هنوز هم گازهای طبیعی چاههای نفت آتش زده میشود. در حالی که امکان استفاده از این گاز طبیعی برای مصارف خانگی وجود دارد. حال سؤال این است که این مصرف اضافی در منزل شامل چه چیزهایی میشود؟ مثلاً اگر خانواده ای پرجمعیت باشد و یا مریضی داشته باشد و درجه ی شوفاژ را زیاد کند باید به قیمت جهانی گاز را با او حساب کرد؟ طرفداران سرمایه داری همواره چپها را سرزنش می کنند که شما می خواهید از هر کس كه دو خانه دارد یکی را بگیرید، اکنون خودشان به راحتی می گویند هر کس دو اجاق گاز داشته باشد باید به قیمت جهانی‌ گاز را پرداخت کند یا کسی نباید یک غذای اضافه بپزد و یا درجه ی شوفاژ را در زمستان کمی بیشتر بالا ببرد. درغیر این صورت اموال خودش را باید به چند برابر قیمت خریداری کند. آن هم با احتساب سود شرکتهای چند  ملیتی ودلالی و رشوههای احتمالی و...(4) آن وقت در همان صفحه‌ي روزنامه این خبر را هم می خوانیم که: "در قرارداد کرسنت برای مدت 25 سال (فروش گاز به امارات زیان 21 میلیارد دلاری (ناقابل) برای کشور به دنبال خواهد داشت(5) زیرا گاز در آن قرارداد به قیمت یک دهم جهانی محاسبه شده است وعلت آن هم میلیونها دلار رشوه بوده است که به مقاماتی نظیر همین مدیر عاملها پرداخت شده است. این سخت گیری برای مصرف اضافه ی مردم و در مقابل  آن 21 میلیارد دلار ناقابل مسئول از این دلسوزت؟ آیا کسی ازمسؤولان، پاسخگوی این پرسش هست که  چرا باید امارات گاز را به قیمت یک دهم قیمت جهانی بخرد (یعنی از "سوبسید" فوق العاده دولتی استفاده کند) ولی مردم روستاها و شهرهای دورافتاده در زمستانهای سرد با قیمت جهانی؟ لابد می خواهند دولت امارات "تنبل بار بیاید". اما در این زمینه نیز ودیعه گذاران گاز تمام بهای تاسیسات زیربنایی گاز رسانی را پرداختهاند. شرکت گاز هیچ گاه بدون دریافت ودیعههای کلان مبادرت به لوله کشی گاز در هیچ منطقهای نکرده است. اگر گشتوگذاری در مناطق گازکشی شده بزنیم، مشاهده خواهیم کرد که هستند هنوز خانوادههایی که امکان پرداخت انشعاب گاز(وحتا برق) را نداشتهاند و از انشعاب همسایگان استفاده میکنند که معنایش گران بودن این انشعابها به نسبت درآمد مردم زحمتکش است. حال مردمی که تمام این تأسیسات را با هزینه ی خود به وجود آوردهاند و صاحبان اصلی آن هستند باید قیمت گاز را متناسب با قیمت جهانی آن بپردازند؟

این خصوصیسازیها به همین جا ختم نمیشود و از سرمایه داران خارجی خواسته می شود که به ایران بیایند و به آن ها  وعده و وعید می دهند که ایران بهشت سرمایه گذاران است، و اين مطالب هر روز از سوی مسؤولان صفحات روزنامهها و سایت‌هاي خبرگزاری تكرار مي‌شود. هر روز مسؤولان ادعا میکنند که سرمایهگذاران خارجی برای سرمایهگذاری به ایران هجوم آوردهاند و ارقام نجومی در این زمینه ارائه میشود، بازار بورس ادعا می کند که توانسته است با عرضه سهام کارخانهای دولتی و شرکتهای بزرگ داخل این بازار را رونق دهد و در حقیقت با حراج اموال مردم در باغ سبز طمع و سودآوری را به روی این شرکتها باز کرده است. فروش سهام صنایع فولاد (فولاد مبارکه و فولاد اهواز) هتلها و ساختمانهای دولتی و فروش تاسیسات دریایی و اسکلهها( شرکت تاید واتر و...) فروش زمینهای اطراف سدها و اراضی حاصلخیز خوزستان نظیر نیشکر هفتتپه به بخش خصوصی که سرمایهگذاران خارجی نیز در آن ها مشارکت دارند، مصداق بارز به حراج گذاردن اموال مردمی است که برای جمع کردن این اموال ذره ذره از جان خود مایه گذاردهاند و هزارن هزار نیروی کار جوان و سالم در ساخت این تاسیسات پیرشدهاند، صدها هزار خانوار آواره شهر و دیار شدهاند تا نیروی کار خود را به ارزان ترین قیمت در اختیار شکلگیری و بنای این تاسیسات قرار دهند، اکنون این دولت مردان آن چنان با حرص و ولع به حراج این اموال پرداختهاند که حتا رعایت مقررات و قوانین مصوبه خودشان را هم نمیکنند و با تمام توان تنها به حراج اموال مردم پرداختهاند. در اصل 44 قانون اساسی که به اصطلاح مبنای این خصوصیسازیها قرار گرفته است به صراحت آمده است که:  "نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه ی دولتی، تعاونی، و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه ی صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تامین نیرو، سدها و شبکههای بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست وتلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه آهن و مانند اینهاست که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است..." در این اصل به صراحت تامین نیرو یعنی برق و گاز و تلفن در مالکیت عمومی است. حال اکنون به چه مجوزی این اموال به حراج گذارده می شود؟ علاوه بر آن صنایع بزرگ قبلاً نیز به حراج گذاشته شده‌اند، مثلاً راه آهن نیز به شرکت خصوصی رجا وابسته به بنیاد مستضعفان و با مشارکت سرمایههای خارجی واگذار شده است. بخشی از سهام معادن مس سرچشمه به شرکت سوئیسی(6) واگذار شده است. در صنایع نفت و گاز نیز انواع و اقسام قراردادهای بدتر از دارسی بسته شده است(7) و در حقیقت برای آن که حکومت را حفظ کنند تمام کشور را میفروشند.(8) در آخرین اخبارخوش آیند برای سرمایه گذاریهای خارجی اعلام شده است: "به سرمایه گذاران خارجی که در بورس فعالیت می کنند امکان افتتاح حسابهای متعدد داده شده است تا از آن طریق سود سهام خود را به حسابهایشان واریز کنند(واحیاناً بتوانند میزان درآمد خود را مخفی کنند و امکان پول شویی را هم داشته باشند) هم چنین بر طبق اعلام بانک مرکزی به 14 بانک خارجی مجوز فعالیت داده شده است تا از این طریق وام به بنگاههای داخلی داده شده و آنها بتوانند از طریق پرداخت وام در طرحهای اقتصادی شرکت کرده و شعب خود را گسترش دهند (والبته سودش را هم ببرند)(9) طبق قانون اساسی اینها مال مردم است. مگر نه این که این مشترکین در حقیقت سهامداران شرکت های مخابرات و برق و گاز و آب هستند. آیا دولت حق دارد چیزی را که مال دیگری است و تنها دراختیار اوست، بدون نظرخواهی از مالکان اصلی و اجازه آنان بفروشد؟ این خصوصیسازی در حقیقت تنها سلب مالکیت از مالکان اصلی، مردم است. جالب است در حالی که دولت ایران اشتیاق فراوانی به فروش اموال عمومی نشان می دهد که در سطح جهانی این خصوصی سازیها با شکست کامل مواجه شده است و تجربه ی کشورهایی مانند آرژانتین، کره جنوبی، اندونزی و... که در سالهای1999 - 1998 با بحرانهای اقتصادی عظیمی رو به رو شدند و تنشهای عظیم اجتماعی را تجربه کردند، پشت سر قرار دارد و اکنون نیز بحران سرمایه داری جهانی در همه ی کشورها بر اثر همین سیاستهای خصوصیسازی و به اصطلاح بازار آن چنان گريبان کشورهای سرمایه داری را گرفته است که بحرانهای سرمایهداری روز به روز ابعاد گستردهتری مییابد و به خصوص بزرگترین کشور سرمایهداری، یعنی آمریکا را به فروپاشی و سقوط تهدید میکند. اما دولتمردان ایرانی برای بقای چند صباحی دیگر دست به خوش خدمتی برای سرمایهداری جهانی میزنند. در حالی که دولت آمریکا روند برگشت خصوصیسازی را برای فرار از بحران دنبال میکند و بانکها و بیمههای ورشکسته را دولتی میکند واز کشورهای شریک خود میخواهد که آنان نیز دست به همین کار بزنند، دولتمردان ایرانی برای نجات این سرمایه داری از بحران، نوید سودهای کلان را به سرمایه داران ورشکسته مي‌دهند، آن هم از جیب مردم زحمتکش و کارگران ایرانی !

اما چرا خصوصی سازی دراین زمان شدت گرفته است و همراه با آن طرح تحول اقتصادی و حذف سوبسید های دولتی مطرح شده است؟ دراین جا دولتیان می خواهند با یک ترفند طرحی را که به قول خودشان سال ها مورد بحث بوده است و از دوران سازندگی دردستور کار دولت های قبلی قرار داشته ولی هیچ کدام جرأت پیاده کردن آن را نداشته اند زیرا از عواقب آن می ترسیده اند، اکنون با یک شجاعت تمام طرح را به اجرا در آورند و برای همیشه زندگی مردم را در معرض جریان لجام گسیخته ی بازار که معنایش جز سودهای کلان سرمایه داری نیست، قرار دهند. در این طرح به سرمایه داران، چه داخلی و چه خارجی اجازه داده می شود که به هر میزان که می خواهند از نیروی کار مردم با کمترین قیمت استفاده کنند و نیازهای ضروری مردم را با گرانترین قیمت به آنان بفروشند. مردم عادی که چیزی غیر از فروش نیروی کار خود نخواهند داشت با کمترین دستمزد برای سرمایه داران بزرگ کار کنند و مایحتاج خود را مانند برق و تلفن و گاز و در شرایط جدی آب را با گران ترین قیمت خریداری کنند و البته مدیران این شرکت ها حقوقهای ده ها میلیون تومانی بگیرند و سهامداران این شرکت ها سودهای ده ها میلیارد تومانی ببرند.  پیاده کردن چنین طرحی در شرایط عادی کار بسیار دشواری است. اما اکنون که شرایط ناشی از تحریم و تهدید به جنگ و تورم سرسام آور با نرخ رسمی 26درصد و با نرخ های غیررسمی بیش از 60درصد کارگران و مزدبگیران را در یک حالت خاص قرار داده است و امکان تصمیم های فوری را از آنان سلب کرده است، بهترین شرایط برای انجام این طرح است. روش های اجرای برنامه های خصوصی سازی و سایر طرح ها ی بانک جهانی همواره با شوک همراه بوده است و درحقیقت برنامه های سه دهه ی اخیر سرمایه داری برای حل بحران های خود شوک درمانی نامیده اند. نائومی کلاين  در آخرین کتاب خود، "دکترین شوک" می گوید خصوصی سازی وسیع همواره به دنبال ایجاد یک شوک گیج کننده در یک جامعه صورت گرفته است. یعنی تقسیم اموال عمومی مردم در میان عده ای خاص. محروم کردن دائمی نیروی کار از دسترسی به مالکیت بخش‌های کلیدی بدون ایجاد یک حالت خاص در جامعه امکان پذیر نیست. در آرژانتین این مساله پس از کشتار 30 هزار نفر از مخالفان به دست نظامیان صورت گرفت. کشتار وحشیانه ای که عمدتاً نیروهای چپ و ترقی خواه را در بر می گرفت. در شیلی که یکی از اولین کشورهایی بود که خصوصی سازی در آن به دست پینوشه انجام شد، به دنبال کودتایی بود که علیه آلنده صورت گرفت و سپس قتل عام انقلابیون زمینه را برای آن هموار کرد. در روسیه به دنبال کودتای یلتسین علیه پارلمان و در امریکا همراه با حوادث 11 سپتامبر و در لویزینا به دنبال طوفان سهمگین به اوج خود رسید. در عراق پس از لشگرکشی و در یوگوسلاوی به دنبال جنگ قومی، و در جزایر فالکند پس از تهاجم انگستان و...

اما سوبسید چیست که دولت های سرمایه داری سعی در فرار از آن دارند و آن را آفت سودهای سرمایه داران می دانند. سوبسید در حقیقت بخشی از حقوق کارگران و مزدبگیران و زحمت کشان است که به صورت غیر نقدی به آنان پرداخت می شود و بحث نقدی کردن یارانه ها نیز بیانگر همین امر است. اگر در نظر بگیریم که حداقل درآمد مطابق با دریافت حقوق و هزینه زندگی متوسط از جانب یک کارگر یا کارمند اروپایی و امریکایی به میزان 1700 دلار است و با گران شدن نفت این مبلغ به 2000 دلار رسیده است، معنایش این است که زندگی بدون سوبسید(با معیار جهانی) برای زنده ماندن نیروی کار و بازتولید آن با قیمت های جهانی یکسان شده حداقل باید 2000 دلار باشد، حال تفاوت نمی کند که کارگر یک کارخانه باشد یا فروشنده کالای تجاری سرمایه داری مانند یک فروشنده ساده مغازه دار و غیره. اکنون مشخص است که در کشورهایی نظیر ایران به دلایل تاریخی و یا دلایل مشخص اقتصادی بخشی از این حقوق به صورت سوبسید آب و برق و تلفن و حمل ونقل و غیره پرداخت می شود تا نیروی کار بتواند خود را بازتولید کرده و درخدمت سرمایه داران قرار دهد. هر چند در نوع پرداخت این سوبسیدها از طرف دولتمردان به مردم حرف و حدیث های فراوانی است و مدارک زیادی می توان ارائه کرد که این سوبسیدها عادلانه بین مردم تقسیم نمی شود. اما به خاطر بررسی اصل مسأله فعلاً فرض می کنیم که این سوبسید ها عادلانه باشد، دراین صورت با حذف سوبسیدها برای آنکه نیروی کار در ایران از یک امکانات ساده برای بازتولید برخوردار باشد، یعنی بتواند نیروی از دست رفتهی خود را در زمان کار، باز یابد و همسر و فرزندی بر طبق قانون بقای نسل داشته باشد و همراه با آن از یک زندگی عادی در یک منزل مسکونی همراه با متوسط مصرف انرژی داشته باشد، حداقل باید حقوقی برابر2000 دلار دریافت کند. سؤال آن است که با حذف سوبسیدها آیا حداقل حقوق در ایران به سطح دستمزد جهانی خواهد رسید و درصورتی که به آن سطح برسد، آیا سرمایه گذاران خارجی رغبتی به سرمایه گذاری در ایران خواهند داشت؟ مسلم است که جواب منفی است. یعنی سرمایه گذاران خارجی بدین خاطر به ایران می آیند که دستمزد کارگران را غارت کنند و حقوق 2000 دلاری را حداکثر 250 دلار بپردازند. این سرمایه داران همراه با متحدان داخلی شان و دولت خدمت گذار آنان از سفره خالی کارگران و زحمت کشان ایران نمی گذرند و هر آن می نشینند و نقشه میکشند که چگونه به این سفره ی خالی حمله کنند و هر ذره باقی ماندهی آن را غارت کنند. آیا حذف سوبسید ها چیزی جز حذف بخشی از حقوق کارگران و زحمتکشان است که به این صورت به آنان پرداخت می شده است؟ گاه برای حذف سوبسیدها استدلال ها خنده دار می شود: مثلاً می گویند از ارزانی برق، بنزین و گازبیشتر پولدارها استفاده می کنند. این استدلال آن قدر مضحک و عوامفریبانه است که خود استدلال کنندگان در خلوت خود نمی توانند آن را بپذیرند. آخر مگر سرمایه دار در یک آن سوار چند خودرو می شود و یا در یک لحظه در چند منزل زندگی می کند که بتواند از سوبسیدها بیش از دیگران استفاده کند. تازه با این مسأله اتومبیل های چند صد میلیونی وکاخ های چند صد میلیاردی آنان را نادیده می‌گیرند  با این استدلال‌ها اصل مسأله مخدوش می گردد. بحث بر سر مصرف بیشتر یا کمتر افراد آن‌ قدر اهمیت ندارد که اصل ساختار اقتصادی مهم است. در این ساختار اقتصادی که مبنای آن سود است بسیاری از دارایی ها و اموال مردم از میان می رود، بدون آن که کسی از آن استفاده کند. زیرا حقوق کارگران و زحمت کشان و آنان که نیروی کار خود را می فروشند به دست آنان داده نمی شود. بلکه همواره تلاش بر آن است که از جیب آنان گرفته و به سود سرمایه داران افزوده شود و هر طرح و برنامه ای که به وسیله ی متخصصان و بنایان سرمایه داری ریخته می شود بر همین اصل مبتنی است. بحث بر سر مصرف یک لامپ اضافی نیست بحث بر سر غارت و چپاول نیروی کار است که این غارت ها برای مصرف زندگی نیست بلکه برای جنگ و خون ریزی و تخریب زندگی مردم است، برای ساخت سلاح های مخرب و نابودی تولیدات است برای مفت خوری و ولگردی هزاران مزدور سرمایه داران  است که نه تنها کار تولیدی و مفید انجام  نمی دهند بلکه حقوق های کلان می گیرند تا فقط به توطئه علیه سفره ی خالی کارگران بپردازند و برای بسیاری از  اعمال و حرکات ضد مردمی سرمایه داری و برای تجهیز نیروهای امنیتی و پلیسی است تا مردم را که خواهان یک زندگی شرافتمندانه هستند، سرکوب کند. آن گاه تئوریسین های سرمایه داری با ترفندی چنین وبا نام خصوصی سازی اموال مردم را می ربایند. درعلم حقوق بورژوائی در تعریف دزدی آمده است: "ربایش مال غیر به ترفند". آیا با همین تعریف بورژوازی از عمل دزدی  طرح تحول اقتصادی را جز "دزدی  اموال مردم" می توان نام دیگری گذارد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 18:3  توسط فهیم   | 


سرمایه: علیرضا علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دیروز در گردهمایی سالانه هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در حالی از عملکرد این هیات ها تقدیر کرد که در دو سال گذشته معلم های بسیاری در سراسر کشور در احکام صادره توسط هیات های رسیدگی به تخلفات اداری به انفصال از خدمت و تبعید محکوم شده اند. علی احمدی در این جمع گفت: «آموزش و پرورش متشکل از پاک ترین و فرهیخته ترین اقشار جامعه است و خواسته عمومی جامعه از فرهنگیان این است هیچ گونه تخلفی در فعالیت های آموزش و پرورش وجود نداشته نباشد پس این مورد بیش از آنکه نیازمند درمان و انجام اعمالی از قبیل صدور حکم باشد، نیازمند پیشگیری است.» وی با اشاره به اینکه به جای اینکه دنبال تخلف بگردیم باید به دنبال تحقق وظایف و مسوولیت ها باشیم، افزود: «آموزش و پرورش جای تخلف نیست و رویکرد مسوولان آن نیز باید به سمت پیگیری و تحقق وظایف باشد.» وزیر آموزش و پرورش معتقد است تخلفی به آن شکل در آموزش و پرورش وجود ندارد و باید رویکردمان را از مچ گیری و برخورد با تخلفات به سمت شفاف سازی مسوولیت هایی که در قبال دانش آموزان داریم تغییر یافته و متمرکز شود و بر آن استمرار داشته باشیم. به گزارش ایسنا علی احمدی با اشاره به شرح وظایفی که برای هیات های رسیدگی کننده به تخلفات وجود دارد، گفت: «این موارد باید برای کارکنان و معلمان متفاوت باشد، زیرا محیط آموزش و پرورش در بسیاری از مسائل و اولویت ها با ادارات دیگر متفاوت است. مهم این است که وظایف معلمی خوب تبیین شده باشد و پایبندی به این وظایف و مسوولیت مورد توجه قرار گیرد.» وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه باید به سمتی حرکت کنیم که یک معلم از یک طرف مطالبه گر حق و حقوق دانش آموز تحت تربیت خود باشد، افزود: «از سوی دیگر وی باید پاسخگوی مسوولیت های معلمی خودش نیز به نحو احسن باشد. کار هیات های رسیدگی کننده به تخلفات پیگیری این مسوولیت دو طرفه است.» وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه باید به گونه ای عمل کنیم که تقصیر به وجود نیاید، افزود: «کار هیات ها باید کاملاً پیشگیری باشد و قانون به گونه ای انجام شود که نیازی به صدور حکم و رای نباشد. در فاصله زمانی صدور حکم تا فرآیند تجدید نظر باید خیلی کارها توسط هیات های رسیدگی کننده با توجه به پتانسیل سیستم اتفاق بیفتد.» وزیر آموزش و پرورش گفت: خروج از اداره، خروج از سیستم و توبیخ و تذکر تنها راه حل های برخورد با تخلف نیست و در بسیاری از موارد، یک جابه جایی ساده، فرد را از شرایط تخلف دور می کند. علی احمدی در بخش دیگری از سخنانش با کنایه از فعالیت های تشکل های فرهنگی انتقاد کرد وگفت: البته استثنائاً افرادی نیز در آموزش و پرورش وجود دارند که جرائم سازمان یافته انجام می دهند که در این موارد باید آنچنان قاطع عمل کرد که افراد دیگر جرات انجام تخلف را نداشته باشند. در جرایم سازمان یافته، افراد آگاهانه از بیرون در محیط پاک آموزش و پرورش ناملایمات ایجاد می کنند. وزیر آموزش و پرورش افزود: البته تشخیص این افراد، کار ساده ای نیست زیرا اصل بر غفلت است مگر اینکه اثبات شود جرم سازمان یافته است که در این صورت باید از همه امکانات کشور در جهت مبارزه و برخورد با این افراد که حیثیت آموزش و پرورش را لکه دار می کنند، استفاده شود. وزیر آموزش و پرورش با بیان این مطلب که ما در آموزش و پرورش مشکل جناحی نداریم، گفت: هر گرایشی اگر در چارچوب ایران اسلامی باشد، در آموزش و پرورش قابل تحقق است. وی با تاکید بر این مطلب که در آموزش و پرورش چپ و راست نداریم، افزود: با کسی که بخواهد، عملی انجام دهد که مصالح ملی را مورد صدمه قرار دهد، برخورد قاطع می کنیم. علی اکبر باغانی دبیر کانون صنفی فرهنگیان که شش ماه انفصال از خدمت او به تازگی به پایان رسیده درباره فعالیت هیات های تخلفات اداری آموزش و پرورش گفت: «دو هزار پرونده در این هیات ها برای معلمانی که فعالیت صنفی داشته و برای اجرای قانون خدمات کشوری تلاش کرده اند، در جریان است. بیش از 300 حکم توسط این هیات ها صادر شده که بیشتر تبعید، اخراج و انفصال از خدمت بوده است.» او ادامه داد: «احکام پرونده های هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در مواردی سختگیرانه تر از حکم هایی بود که در دادگاه انقلاب برای معلمان صادر شد.در تجدیدنظرهای دادگاه انقلاب احکام تعدیل شد ولی این اتفاق را کمتر در پرونده های هیات های تخلفات شاهد بودیم.» او به حکم علیرضا هاشمی دبیر کل سازمان معلمان ایران اشاره می کند که در دادگاه انقلاب از تعزیری به صورت تعلیقی درآمد یا یکی دیگر از اعضای این سازمان که در نهایت به پرداخت جریمه نقدی و سپردن وثیقه محکوم شد. باغانی افزود:« 15 نفر از اعضای کانون صنفی معلمان حکم انفصال از خدمت خود را دریافت کردند و معلمان همکار حقوق این افراد را در طول زمان بیکاری پرداختند ضمن اینکه این ماه های انفصال جزء سنوات خدمت شان هم محسوب نمی شود.»احکام این معلمان توسط هیات های بدوی و تجدیدنظر رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش در سراسر کشور صادر و برای اجرا به امضای وزیر می رسد.محمود فرشیدی در طول وزارت خود بار ها در گفت وگو با خبرنگاران قول تقلیل این احکام را داده بود که هیچ وقت عملی نشد و در زمان علی احمدی نیز این تعدادی از پرونده ها مفتوح بوده و روند صدور حکم همچنان ادامه دارد. باغانی معتقد است بسیاری از معلمان نیز وجود دارند که به دلیل فعالیت صنفی توسط این هیات ها به قطع حقوق و اخراج چند روزه محکوم شده اند.

کانون صنفی معلمان ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:0  توسط یکی از چند صدای معلم  |  نظر بدهید

ياری نيوز: در حالي كه معاون سازمان نوسازي مدارس كشور از برچيده شدن همه ی مدارس كپري ظرف كمتر از چهار ماه آينده يعني تا دهه ی فجر امسال خبر مي‌دهد، وزير آموزش و پرورش در پاسخ به احتمال برگزاري جشن كپرزدايي در كشور تا پايان سال جاري، با طرح چند پرسش، اين گونه، گفت: «كجا مدرسه كپري داريد؟ كو؟ كدام استان؟»


عليرضا علي‌احمدي ـ وزير آموزش و پرورش ـ در پاسخ به پرسش ايسنا، كه آيا طبق وعده ی سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، همه ی مدارس كپري تا پايان امسال بر چيده مي‌شود؟ اظهار داشت: «شما به من آمار ارائه بدهيد و بگوييد كجا مدرسه كپري داريم.»
وي در پاسخ به اين سوال كه پس آيا بنا بر گفته ی شما ما مدرسه ی كپري در كشور نداريم، گفت: «شما به من نشان بدهيد!»
اين سخنان علي‌احمدي در حالي عنوان مي‌شود كه سيد باقر مسلمي ـ معاون اداري و مالي سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور ـ از وجود 10 هزار و 75 مدرسه كپري در قالب 15 هزار و 160 كلاس درس در سال‌هاي گذشته خبر داده بود. وي ضمن اعلام خبر برچيده شدن مدارس كپري كشور تا دهه ی فجر امسال، گفت:«حذف 20 درصد مابقي مدارس كپري داراي بيش از 80 درصد پيشرفت فيزيكي است و اين مدارس نيز تا پايان سال برچيده مي‌شوند.»
مسلمي در عين حال يادآورشد: «80 درصد مدارس كپري تا آغاز سال تحصيلي جديد برچيده شده‌اند.»
در برابر اعلام آمار مدارس كپري كشور كه نشان مي‌دهد هنوز چيزي حدود دو هزار مدرسه كپري در كشور وجود دارد و همچنين وعده ی حذف كامل آن‌ها تا پايان سال، اظهارات وزير آموزش و پرورش اين پرسش را به ذهن مي‌رساند كه اساساْ وقتي علي‌احمدي سخن از اين كه «مدارس كپري را به من نشان بدهيد» مي‌گويد، آيا مي‌توان اين گونه استنباط كرد كه «در حال حاضر ما مدرسه ی كپري نداريم» و با فرض مثبت بودن پاسخ اين پرسش، آيا به واقع مي‌توان نسبت به حذف چيزي كه در اساس وجود خارجي ندارد، وعده داد؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 14:46  توسط فهیم   |